محمد قاسم بن حاجى محمد كاشانى ( سرورى )
280
فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى )
شعر چو اين گو هنرها بجاى آورد * دلاور شود پر و پاى آورد پاتنى - [ بكسر تا و نون ] « 21 » يعنى طبق جوبين كه بدان غله بر افشانند و پتنى « 1 » [ بحذف الف ] نيز گويند . مثال اول سراج الدين راجى گويد : بيت هر چ آيدت بدست برافشان چو پاتنى * مانند خم مباش كه در بر كشيش تنك مثال دوم « 2 » اپير الدين اومانى گويد : بيت بر سر از بسكه زر تازه كشد نرگس تر * پتنى بر دو سرش چون دو سر ميزانست كذا فى الفرهنگ اما اندك تاملى درين بيت مىرود . پلانى - [ به وزن كلانى ] اسب كند رو باشد و ظاهرا پلانى مخفف پالانى باشد يعنى اسب لايق پالان « 3 » . پينكى - غنودنى سبك كه بتازيش سنه خوانند « 4 » . كذا فى المؤيد . پيكانى - يكى از اقسام لعل را گويند . مثالش « 5 » خلاق المعانى گويد : بيت ز تاب خشم تو پيكانهاى « 6 » لعل شود * به چشم خصم تو در لعلهاى پيكانى و قسمتى از نوشادر را نيز گويند چنان كه سيف اسفرنگى گويد : بيت گر سرمه كشد روزى در ديده حسود او * هر ذرهء آن گردد نوشادر پيكانى
--> ( 1 ) « س » : پنى . ( 2 ) « س » : مثالش . ( متن از « ب » است ) . ( 3 ) پالانى . ( متن تصحيح قياسيست ) . ( 4 ) « س » . خانند . ( 5 ) كلمه از « ن » است . ( 6 ) « س » : بيكانهاى . ( 21 ) در برهان : پاتينى ضبطست .